تابلو اعلانات انجمن



داستان ادبی
زمان کنونی: پنج شنبه-۴-۳-۱۳۹۱, ۰۹:۱۲ صبح
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: sara20
آخرین ارسال: maisam
پاسخ ها 3
بازدید 217

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 6 رأی - میانگین امیتازات : 3.33
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستان ادبی
نویسنده پیام
sara20
آفلاین
كاربر عادي

كاربر عادي
جنسیت:
زن
سن:
20
محل زندگی:
فارس
ارسال ها:
16
تاریخ عضویت:
مهر ۱۳۹۰
ارسال: #1
داستان ادبی
گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي...؟

شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود. حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.
او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.

موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند. ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد، كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است. كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد. پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد. پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود. او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند. پتروس در حال چت كردن غرق شد.

براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود. ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت. ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد. ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد. كبري و مسافران قطار مردند.

اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل هميشه سوت و كور بود. الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ي مهمان ندارد. او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند. او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد. او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد.

به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد
سه شنبه-۱۹-۷-۱۳۹۰ ۱۲:۲۴ عصر
ارسال یک ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
تبليغات
sara20
آفلاین
كاربر عادي

كاربر عادي
جنسیت:
زن
سن:
20
محل زندگی:
فارس
ارسال ها:
16
تاریخ عضویت:
مهر ۱۳۹۰
ارسال: #2
RE: داستان ادبی
ای کاش یک بار دیگر ان ان داستان های جالب را در کتاب ها مینوشتن
سه شنبه-۱۹-۷-۱۳۹۰ ۱۲:۳۳ عصر
ارسال یک ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
maisam
غایب
سلام

كاربر ويژه
جنسیت:
مرد
سن:
19
محل زندگی:
...
ارسال ها:
652
تاریخ عضویت:
مهر ۱۳۹۰
ارسال: #3
RE: داستان ادبی
ای کاش یک بار دیگر تکرار می شد اون روزها
چهار شنبه-۲۰-۷-۱۳۹۰ ۱۲:۰۰ صبح
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
تبليغات
ارسال پاسخ 


موضوع های مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ ها بازدید آخرین ارسال
  داستان های کوتاه Arezou 281 26,040 جمعه-۲۱-۵-۱۳۹۰ ۱۰:۴۲ صبح
آخرین ارسال: HIDDEN LOVE

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

لينك دوستان تالار تبادل اطلاعات فـــــرم2آنلاين / جاي لينك شما