من« دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زن ها
روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود.
من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت
قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم
من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم
براي خودشيريني 20 آگهي تسليت در 20 روزنامه معتبر چاپ مي
کنند
من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم، وقتي شوهرم براي
اثبات وفاداري اش البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه
اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند
من «زوجه» هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه...
|